خرید بک لینک
مدارک را تحویل داد، فرم ها را امضا کرد و انگشت نگاری هم انجام شد. کارمند دفتر زنی بود با حدود سنی سی سال و تنها کلمه ای که به ذهن ایسو میرسید تا او توصیف کند، واژه شسته رفته ی "خنگ" بود. نه اینکه در ع

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

در تاریکی خنک واپسین شب های تابستان، صدای قطار از اعماق دوردست سیاهی به مرموزترین حالت ممکن شنیده میشد. کنار نیمکت، حوضچه ای از استفراغ درست کرده بود و نور سیگار، زخم های روی مفاصل انگشتانش را نمایان میکرد. خیره شده بود به گندی که بالا آورده بود و بلند بلند میخندید؛

کارل: ایسو؟ داداش ردیفی؟ چرا اینهمه آب بالا آوردی؟

علیرضا: این چرا انقدر آب خورده؟ کِی خورد اصن؟

ایسو: گفتی تو ماشین آب داری؟

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

گفتم بیا تا دلم سر نرفته است، درآغوشش بگیر؛ خندید و رفت. گفتم بی تو بسیار میگِریم، سنگ روی سنگم بند نمیشود، و دریای دلم آبستن موج های بیقراریست؛ اصلا خودت بیا و ببین که چطور تمام وجودم ابری شده و خ

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

روی رگ های بریدهی دیروزم، نبض پاییز را حس میکنم. این باران هم دست از سر دل ما بر نمیدارد. سه روز است که چون کودکی لجوج خود را به در و دیوار و سقف خانه دلمان میساید. آخر سر امروز کار به دستم داد و خ

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

با صدای زنگ ساعت، چشم های نیمه باز و تاریکی ساعت شش صبح روز خود را شروع کرد. مسواک فلسفه درد و خون را در دهانش میجنبانید. کسی در خانه نبود. گرسنه و خواب آلود زیر بارانِ بیمحل، با کولهاش بیرون زد. م

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

- میشه یبار دیگه ببینمت؟ برای آخرین بار، فقط واسه خداحافظی...
- نه! ما دیگه حرفی با هم نداریم که بزنیم. دلیلی نداره که بخوام ببینمت.

"چقدر احمق بودم! "
#فلش_بک
#التماس
#تحقیر

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

از تو با باد گفتم

طوفان ها درگرفت

از تو با خورشید گفتم
شعله ها از سر گرفت

وصف حالم در نبودت
گفتمی با آسمان

ابر آمد، باد چون تاخت
سیلی از باران گرفت

بر بیابان سر نهادم
از غمت هر نیمه شب

سرّ دل با سنگ گفتم
سنگ هم آتش گرفت

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

برادرا توجه داشته باشید، اگه تو دانشگاه یا محل کار و امثالهم آدم مطرحی هستید، هروقت دختری ابراز علاقه کرد بهتون و گفت دوسِت دارم، حتما ازش بپرسید "تا ساعت چند؟"

بپرسید که انشاالله دچار سوءتفاهم نشید.

پ.ن: این یکی هم به دامن طبیعت برگردوندم؛ بیمار بعدی لطفا!

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

میدونین چقدر زشته از لفظ "کودکان سرطانی" استفاده میکنیم؟ بچه اینو بشنوه که میشنوه روحیهش نابود میشه. خداروشکر با همون شونزده مطلب، سایتم به صفحه دوم گوگل رسید این هفته. یه ایدهای به ذهنم رسید، اول گ

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

سیم کشی بال تموم شد. اهرم های انتقال فرمان هم نصب کردم. اگه حسن رونق جدید چیز نکنه تو اقتصاد، با همین قیمت ها احتمالا انتقال تصویر و ریزه کاری ها رو هم تا چند ماه آینده اوکی میکنم و میریم واسه تست پرواز.

برچسب: نویسنده: محمد اسدی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:22

صفحه بندی